گريه هم با من دگر نامهرباني مي كند
قلبم اما گريه هايش را نهاني مي كند
اشك تنها مونس شب هاي تارم بود و بس
اشك هم با غم دگر اما تباني مي كند
باغ قلبم از هجوم درد ها پائيز شد
غصه هم در آن به شادي باغباني مي كند
