|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
اين سطر جاده ها كه به صحرا نوشته اند
ياران رفته از قلم ما نوشته اند
لوح مزارها همه سربسته نامه ها است
كز آخرت بمردم دنيا نوشته اند
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم
نمی دانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود
برایم چشمهای تو
نمی دانم چه خواهد شد
پرازدلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی ؟
که من بی تو هزار بار در هر
لحظه می میرم ...
نمیدونم از کیه ؟!!!
|
|