|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
تصنیف رویای دریا
يک نفس با ما نشستي خانه بوي گل گرفت
خانه ات آباد کاين ويرانه بوي گل گرفت
از پريشان گويي ام ديدي پريشان خاطرم
زلف خود را شانه کردي شانه بوي گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل افشاني که داشت
در زيارتگاه دل پروانه بوي گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و مي بوسه زد
ساقي انديشه ام پيمانه بوي گل گرفت
عشق باريد و جنون گل کرد و افسون خيمه زد
تا به صحراي جنون افسانه بوي گل گرفت
از شميم شعر شورانگيز آتش عاشقان
ساقي و ساغر و ميخانه بوي گل گرفت
علی آذرشاهی
خدانگهدار
|
|