|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
مجنونم و از عشق سخن گفتم و تكفير شدم
محكوم به حبس ابد محبس تقدير شدم
دنياي پراز صلح و امانم شده آنقدر لجن
كز مردم روزگار و از زندگي ام سير شدم
از بس كه نفس نفس در اين خاك غم آلود زدم
عادت به قفس كردم و در هوس زمين گير شدم
با وسوسه ي خوردن سيبي به زمين آمده ام
من معصيتي نكردم اما غل و زنجير شدم
اي ساز غزل هاي پر از عشق و جنو نم بنواز
من باز هوايي نواهاي مزامير شدم
در قلعه ي سنگي دلم جز هوس و خشم نبود
تا اينكه تو را ديدم و دلداده و تسخير شدم
زنداني چشمان تو ام باز كن از هم مژه را
جرمم فقط عشق است - به عشقت كه دگر پير شدم
در برزخ جان منتظر روز حساب دلمم
شايد به زبان آيم و مجبور به تقرير شدم-
- ميزان تو و شاهد تو و منشور تو و نور تويي
در نامه ي اعمال دلم گناه تعبير شدم
معبود من و كعبه و مسجود مني ، عشق مني
ايمان به تو آورده ام و به كفر تفسير شدم
در لحظه ي ديدارتو در جنت اعلي است دلم
هر چند كه در دوزخ عصر خود سرازير شدم
يك روز سر جوخه ي اعدام غمت خواهم مرد
با جان و دلم مقصد پاياني هر تير شدم
من ميوه ي نورسيده ي تاك غم عشق تو ام
با تابش خورشيد تو من دچار تخمير شدم –
- تا مست كنم با غزلم مردم سنگين دل را
شايد كه در اين ظلم و ستم باعث تغيير شدم
|
|