تبليغاتX
جوانان پیر
 
جوانان پیر
 
 
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم
 

 

مجنونم و از عشق سخن گفتم و تكفير شدم

محكوم به حبس ابد محبس تقدير شدم

 

دنياي پراز صلح و امانم شده آنقدر لجن

كز مردم روزگار و از زندگي ام سير شدم

 

از بس كه نفس نفس در اين خاك غم آلود زدم

عادت به قفس كردم و در هوس زمين گير شدم

 

با وسوسه ي خوردن سيبي به زمين آمده ام

من معصيتي نكردم اما غل و زنجير شدم

 

اي ساز غزل هاي پر از عشق و جنو نم بنواز

من باز هوايي نواهاي مزامير شدم

 

در قلعه ي سنگي دلم جز هوس و خشم نبود

تا اينكه تو را ديدم و دلداده و تسخير شدم

 

زنداني چشمان تو ام باز كن از هم مژه را

جرمم فقط عشق است - به عشقت كه دگر پير شدم

 

در برزخ جان منتظر روز حساب دلمم

شايد به زبان آيم و مجبور به تقرير شدم-

 

- ميزان تو و شاهد تو و منشور تو و نور تويي

در نامه ي اعمال دلم گناه تعبير شدم

 

معبود من و كعبه و مسجود مني ، عشق مني

ايمان به تو آورده ام و به كفر تفسير شدم

 

در لحظه ي ديدارتو در جنت اعلي است دلم

هر چند كه در دوزخ عصر خود سرازير شدم

 

يك روز سر جوخه ي اعدام غمت خواهم مرد

با جان و دلم مقصد پاياني هر تير شدم

 

من ميوه ي نورسيده ي تاك غم عشق تو ام

با تابش خورشيد تو من دچار تخمير شدم –

 

- تا مست كنم با غزلم مردم سنگين دل را

شايد كه در اين ظلم و ستم باعث تغيير شدم

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط صدرا  | 
 
  بالا