سلام
-----
من و داری میبینی که از این زمونه سیرم
از همه جا بریدم و یه جوون پیرم
حالا بارم و میبندم و شبونه میرم
بخاطر تو, دیگه کارم تمومه بی رحم !
---
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
این چراغی است کزین خانه به آن خانه برند
(حافظ)
--------
خدانگهدار
سلام
داشتم خوش روزگاری با سر زلف نگاری
خوش بود خوش , روزگاری داشتن , با زلف یاری
-----------
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته , هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید ,رشته به سوزن,ولی چه سود
دیگر به چاک سینه , مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود , دل و در میان ما
صحبت بجز حکایت سنگ و سبو نبود
او بود , در مقابل چشم ترم , ولی
آخ , که پیش چشم دلم , دیگر او نبود
حیف از نثار گوهر اشک,ای عروس بخت
با روی زشت , زیور گوهر , نکو نبود
ماهی که مهربان نشد , از یاد رفتنی است
عطری نماند , از گل رنگین , که بو نبود
آزادگان , به عشق , خیانت نمی کنند
او را , خصال مردم آزاده , خو نبود
چون عشق و آرزو به دلم مُرد شهریارجز مُردنم به ماتم عشق , آرزو نبود
---
خدانگهدار
سلام
این شعر و خوندم واقعا .....
اما متوجه شدم شاعره ی جوان این شعر فوت شده
براش یک فاتحه بخونید
ولی با این شعری که گفته یا واقعا از غم و غصه ای که تو شعرش گفته فوت شده
یا اگر فوتش بدلیل دیگری بوده چه غم و غصه ای رو با خودش برد ..... همون بهتر که رفت و آزاد شد از این حرفها
شادروان نجمه زارع
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی ، اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی ، برود ، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته ، به آن برسد
رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
-------------
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
گريه هم با من دگر نامهرباني مي كند
قلبم اما گريه هايش را نهاني مي كند
اشك تنها مونس شب هاي تارم بود و بس
اشك هم با غم دگر اما تباني مي كند
باغ قلبم از هجوم درد ها پائيز شد
غصه هم در آن به شادي باغباني مي كند

