تبليغاتX
جوانان پیر - انوری
 
جوانان پیر
 
 
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم
 
سلام

ای کرده در جهان غم عشقت    سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا  رواست خود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا
عمری   کمان صبر   همی داشتم   به زه آخر    به تیر غمزه    فکندی    سپر مرا
باری      به عمرها     خبری یابمی    ز تو چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
در خون  من مشو   که نیاری به دست باز گر جویی    از زمانه   به خون   جگر مرا

 

خدانگهدار

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مصطفي  | 
 
  بالا