|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
| ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا | وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا | |
| از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک | در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا | |
| گر بیتو خواب و خورد نباشد مرا رواست | خود بیتو در چه خور بود خواب و خور مرا | |
| عمری کمان صبر همی داشتم به زه | آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا | |
| باری به عمرها خبری یابمی ز تو | چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا | |
| در خون من مشو که نیاری به دست باز | گر جویی از زمانه به خون جگر مرا |
خدانگهدار
|
|