|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
اصلاحات
بهر اصلاح سر پس از يکسال
رفته بودم دکان سلماني
چشم بد دور دکه اي ديدم
در سياهي چو شام ظلماني
سقف آن چو حال بنده خراب
در و ديوار رو به ويراني
چند قاب شکسته آويزان
همه در حال نيمه پنهاني
يکطرف عکس رستم و سهراب
عکس افراسياب توراني
صورتي از برهمن و بودا
زير تصوير مزدک و ماني
دو سه تا مشتري در آن حفره
مات و مبهوت مثل زنداني
پيرمردي گرفته تيغ به دست
همچو جلاد عهد ساساني
نوبت من رسيد و بنشستم
زير دستش به صد پريشاني
لنگي انداخت دور گردن من
چون رسن بر گلوي يک جاني
ديدم آئينه اي مقابل خويش
قاب آئينه بود سيماني
توي آئينه عکس خود ديدم
خارج از شکل و وضع انساني
چشمها چپ , دهان کج و کوله
چهره چون گيوه ي خراساني
گفتم اين عکسهاي رنگارنگ
که چپاندي در اين هلفداني
از کجا جمع کرده اي گفتا :
اي گرفتار جهل و ناداني
اين جماعت ز عهد کيکاووس
تا به پايان عمر ساماني
مشتريهاي سابقم هستند
تو از اين ماجرا چه ميداني ؟
همه را بنده کرده ام اصلاح
نه که اصلاح مفت و مجاني
من از اينها گرفته ام بسيار
اسکناس هزار توماني
حال برگو سرت چه فرم زنم
بابلی , کابلی , خراسانی
جوشقانی , ابرقویی , رشتی
سوئدی , انگلیسی , آلمانی
گفتمش میل,میل سرکار است
هر طریقی که خوب بتوانی
گفت شغل تو چیست؟ گفتم من
شاعرم , شهره در سخندانی
گفت این از قیافه ات پیداست
که به نوع بشر نمی مانی
در حقیقت همین هنر کافیست
از برای نژاد ایرانی
جای هر چیز قاسم الارزاق
شعر بر ما نموده ارزانی
دست بر شانه برد و مشغول شد
در سر من به شانه گردانی
چند تاری که داشتم بر سر
همه را ریخت روی پیشانی
گغت این فرم بوده از اول
سر میرزا حبیب و قاآنی
بعد از آن موی من به چپ پیچاند
گفت این هم کلیم کاشانی
به سوی راست برد و با خنده
گفت این است فرم قاآنی
پس به بالا کشید و مویم گفت
تو شدی چون عبید زاکانی
آخرش ریخت جمله را در هم
گفت این هم حسین قلی خانی!
گفتمش دست من به دامن تو
رحم کن از سر مسلمانی
ترسم اکنون به یاد تو افتد ,
سر میرزارضای کرمانی
الغرض تا به خویش جنبیدم
رفت مویم به عالم فانی
سرم از زیر تیغ بیرون شد
پاک و پاکیزه , صاف و نورانی
آنچنان رید بر سر بنده
تا نیاید سرت نمیدانی
جای پایش به روی شانه ی من
هست حاکی زکار تحتانی!!!
کار اصلاح میشود اغلب
این چنین باعث پشیمانی ؟!!
راستی اونجایی که دیدم نوشته بود از ابوتراب جلی
خدانگهدار
|
|