تبليغاتX
جوانان پیر - رب رحمن و ودود
 
جوانان پیر
 
 
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم
 

خداوندا!

خداوندا نشانم ده چراغی

که تا بشناسمت در عمر باقی

خداوندا نمایم رهنمایی

که تا پایان ببخشد این جدایی

منم گمگشته ی دشت فراقت

منم پیگیر آن روشن چراغت

منم انسانی از مشتی گل و آب

منم خواهان قلبی زان در ناب

منم آن ناسپاس آدم.گنهکار

منم نادم ز ذنبم در پی یار

منم مملوء ز بدخویی و زشتی

منم از جنس خاک و مشت خشتی

منم پست تر ز ارض و باد و باران

منم مست هوای کوهساران

منم آواره در دنبال کویت

منم اندر قفای راه رویت

منم تابیده با نام و خیالت

منم در جستجوی آن وصالت

تویی بینا ودانا .ذوالبصیرت

تو بخشودی به من سیماو سیرت

تویی صاحب آن عنقا و آن کوه

تو هستی مالک عیسی و موسی .آدم و نوح

تو هستی صاحب اسحق و ابراهیم و یعقوب

تو هستی مالک لوط و محمد .ابن ایوب

تویی آگه ز حال آدم و حور

تو هستی نور نوران خالق نور

تو هستی رب رحمن و رحیمم

تو هستی رب حنان و کریمم

تویی سبحان و رضوان و دیانم

تویی سلطان و غفران و منانم

تو هستی صاحب مجد و سناها

تو هستی مالک عز و بقاها

تویی امیدها نزد مصیبت

تویی مونس آدم نزد وحشت

نما عزمی به من از جنس فولاد

تو هستی صاحب عدل و وفا.داد

 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 
 
  بالا