|
جوانان پیر
|
||
|
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم |
سلام
این شعر و خوندم واقعا .....
اما متوجه شدم شاعره ی جوان این شعر فوت شده
براش یک فاتحه بخونید
ولی با این شعری که گفته یا واقعا از غم و غصه ای که تو شعرش گفته فوت شده
یا اگر فوتش بدلیل دیگری بوده چه غم و غصه ای رو با خودش برد ..... همون بهتر که رفت و آزاد شد از این حرفها
شادروان نجمه زارع
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی ، اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی ، برود ، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته ، به آن برسد
رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
-------------
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
|
|