سلام
دیشب
دوش از همه شب ها , شب جان کاه تری بود
فریاد از ین شب , چه شب بی سحری بود
دور از تو , من سوخته , تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود
هر سو به تمنای تو تا صبح , نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی دربدری بود
چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل , آشفته تری بود
افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود
دکتر شفیعی کدکنی
خدانگهدار
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط مصطفي
|