تبليغاتX
جوانان پیر - دیشب
 
جوانان پیر
 
 
من پیر سال و ماه نیم , یار بی وفاست ..... بر من چو عمر می گذرد , پیر از آن شدم
 
سلام

دیشب 


دوش از همه شب ها , شب جان کاه تری بود
فریاد از ین شب , چه شب بی سحری بود

دور از تو , من سوخته , تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود

هر سو به تمنای تو تا صبح , نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی دربدری بود

چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل , آشفته تری بود

افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر

ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود


دکتر شفیعی کدکنی

خدانگهدار
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط مصطفي  | 
 
  بالا