سلام
راه کج بود، نشد تا به ديارم برسم
فال من خوب نيامد، که به يارم برسم
بي قراري رسيدن، رمق از پایم برد
نشد آخر، سر ساعت به قرارم برسم
شهرياري، پر از اندوه ثریا هستم
شايد آخر سر پيري، به نگارم برسم
استخوان سوزِ سياهيِ زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید، به بهارم برسم
عشق هرروز دلم را به کناري ميبرد
عشق نگذاشت، سرانجام به کارم برسم
مرگ، دل بستگي آخر دنياي من است
ميروم شايد روزي به مزارم برسم
خدانگهدار
من خودم هستم