سلام
خانه ی یار مجویید , دگر , یاری نیست
از دلم خاک مشویید , دگر , باری نیست
آن دل سبز و سفیدی که بدادم بدلش
بر درش مهر نهادم , که دگر تابی نیست
همچو یک سرو بلند اندر بیابان رسته ام
سرو اگر بارش نیاید , بر او عاری نیست
فلوریدا - 27/2010/می
خدانگهدار
از همه ی دوستان ایران و خارج از ایران و بینندگان عزیز خواهش میکنم از لینک زیر هم دیدن کنید
تا با "موسسه ی طلوع بی نام و نشانها" و عملکردشون آشنا بشید
من خودم هستم