سه شنبه نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۷:۱۱ ق.ظ توسط مصطفي | 

سلام

میدونید قضیه ی این عکس ها چیه ؟

هروقت شعری میخوندم که خوشم میومد و به دلم مینشست اینجا مینوشتم

یا یک شعری از اساتیدم میدیدم یا ...

ولی یکبار خودم ننشستم از زندگینامه ی شاعرها و بزرگان ادب چیزی بخونم یا اینجا بنویسم

و اما ماجرا...

تو فرودگاه وین خسته منتظر پرواز بعدیم بودم که دیدم یک آقایی روبروم نشسته و مشغول خوندن یک کتاب هستش

یک کم دقت کردم ببینم موضوع کتاب چیه و نویسنده اش کیه ؟؟؟

دیدم نوشته

OMER KAHJAM

تعجب کرده بودم دیدم اسم کتاب هم اینه

RUBAIRAT

بیشتر تعجب کردم

رفتم پیشش و باهاش سلام علیک کردم و درمورد کتابش پرسیدم

حدسم درست بود


ایشان آقای اندریو 50 ساله اهل آلبانی ساکن فیلادلفیا

گفتم این چیه میخونی ؟

گفت یکسری شعر ... بعد درحالیکه میشد لذت رو تو صحبتهاش حس کرد با ذوق خاصی یکی از همون رباعیات رو که به زبان آلبانیایی بود رو به انگلیسی برای من توضیح داد

که خدا ، زمین و خورشید و آب رو آفرید تا مل بتونیم زندگی کنیم و باید برای این نعمتها شکرگذار خدا باشیم

یا همون ابر و باد و مه و خورشید و فلک ...

بعد من گفتم که بله شاعر اینها که تورو اینجوری سر ذوق آورده حکیم عمر خیام نیشابوری ما ایرانی هاست و تا جایی که میدونستم درموردش توضیح دادم حتی درمورد موقعیت شهر نیشابور مقبره ی خیام و تفکر خیام

ولی جالب بود همه چیز در مورد خیام میدونست جز اینکه ایرانی و یک ریاضیدان بزرگ بوده

و خداییش چه لذتی داره از کشورت و داراییهاش میگی و همه ذوق میکنند و میگی من ایرانیم تو یک کشور دیگه

ایکاش همیشه اینجوری باشه

البته بعدش تو صف چک کردن پاسپورت تا میبینه ایرانی هستی و یک سکوریتی و بک گراند چک میری از ذوق و شوقش میفتی

ایکاش همیشه ما ایرانی ها رو با این چیزها بشناشند

آخه یک زمانم یادمه تا میگفتم ایرانیم همه میگفتن ایران ، علی دایی علی دایی

الانم تا میگی ایرانیم یک چیز دیگه میگن ... بگذریم


در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

.
.

هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته‌تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد

.
.

زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پر کن قدحی بخور بمن ده دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه‌کند کوزه‌گری

.

.

مي خوردن و گرد نيكوان گرديدن
بهتر كه به رزق زاهدي ورزيدن
گر دوزخي اند مردم مست، بگوي
پس، روي بهشت را كه خواهد ديدن؟

.
.
این قافله ی عمر عجب می گذرد!
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
.
.

در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک می‌باید خفت

.
.

نتوان دل شاد را بــــه غـــم فـــرسودن
وقت خــوش خـود بسنگ محنت سودن
کس غیب چــه داند که چه خواهد بودن
می باید و معشوق و به کــــــام آسودن

.
.

ای دل! غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور

.
.

چون حاصل آدمــــی در این شورستــان
جــز خوردن غصـه نیست تا کنــدن جـان
خــرم دل آنکه زین جهـــان زود بــــرفت
و آسوده کسی کــه خــود نیامد به جهـــان

.
.

ای چـــرخ فلک خـــرابی از کینه تــــوست
بیـــدادگـــری شیــوه دیــرینه تـــــــــــوست
ای خــــــاک اگـــــر سینـــــه تـــو بشکافنـد
بس گــــوهـــر قیمتی در سینـــــــه تــوسـت

.
.
خدانگهدار
مشخصات
جوانان پیر من خودم هستم
بیخود این آینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخواستم